ميرزا حسن حسينى فسايى

442

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

چهرهء روزگار او نشست و اللّه‌وردى خان بر سپاه اوزبك حمله آورده ، آنها را شكست داده ، روى به انهزام نمودند و فتح و فيروزى و نصرت ، عايد سپاه قزلباش گرديد و لشكر اوزبك به شهر هرات رفته ، هر كسى دست عيال خود را گرفته ، از شهر هرات بيرون رفتند و به جانب ماوراء النهر شتافتند و دين محمد خان كه در ميدان رزم ، زخمى برداشته بود ، در ميانهء راه وفات يافت . و چون نواب فرهاد خان هميشه خدمت اعليحضرت همايونى ، عرض مىنمود آرزو دارم كه در حضور مبارك با دشمن روبرو شوم ، يا او را بكشم يا كشته شوم و جان خود را نثار موكب و الا كنم . چون كوكب بختش نامساعد گشت [ و ] در حضور اعليحضرت شاهى فرار نمود ، و چند مدتى بود كه آن اعليحضرت گمان غدرى از او داشتند و بعضى از نشانه‌هاى غدر ملاحظه مىفرمودند [ و ] روى هم رفته اسباب نكبت او فراهم بود ، پس فرمان قدر توأمان قتل او ، صادر گرديد « 1 » و اللّه‌وردى خان بيگلربيگى مملكت فارس به منزل او رفت و خنجر را از كمر كشيد و فرهاد خان به تركى گفت بيله‌مى اولدى « 2 » ، يعنى كار ما چنين شد و به همان خنجر كارش را ساخته ، سر او را در شهر برده ، در محلات هرات گردانيدند . « 3 » و بعد از انتظام خطه هرات ، موكب و الا وارد شهر مشهد مقدس گشته ، در تعمير بنا و ساختن قنديلهاى نقره و طلا و شمعدانهاى مرصع و فروش و اوانى آن آستانهء مقدسه ، در كمال اهتمام كوشيدند « 4 » و بعد از فراغت از نظم شهر مشهد مقدس و آستانهء مطهره ، به عزم استرآباد موكب همايون نهضت فرموده ، بعد از ورود به خطه استراباد و نظم ايلات آن سامان ، به جانب مازندران تشريف‌فرما گرديد و الوندديو « 5 » و ساير ديوساران مازندران كه دم از خودسرى و هواپرستى مىزدند ، چون خود را اسير پنجه تقدير ، ديدند ، دل از مقر تمكن خود كنده ، به واسطهء شفاعت امرا به پايهء سرير اعلى مشرف شدند و الوندديو با عيال و اطفال از مازندران روانه شيراز جنت‌طراز گرديد و سيورغال و تيول براى معيشت او معين فرموده ، شيراز را وطن خود قرار داد و موكب و الا از مازندران و شهر طهران و قزوين گذشته در دار السلطنه اصفهان نزول اجلال فرمود و زمستان را به انجام رسانيد . و عيد نوروز سنهء تنگوزئيل در روز بيست و سيم ماه شعبان سال 1007 : اتفاق افتاد . و در همين سال [ 1007 ] : موكب و الا ، از اصفهان به مشهد مقدس رفته ، زمستان را به پايان رسانيد « 6 » . و هم در اين سال [ 1007 ] : قدوه زمرهء علويه و اسوهء عترت نبويه ، ناصب رايات ملت بيضا ، ناصر شريعت غرا ، سيد ماجد بن سيد هاشم جد حفصى بحرانى كه از طفوليت از حليهء بصر عارى و به زيور بصيرت آراسته بود ، تشريف‌فرماى شيراز گرديد .

--> ( 1 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 574 و 575 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 315 ، 316 ، 317 ، نقاوة الاثار ، ص 610 . ( 2 ) . در متن : ( سلمى اولدى ) مطابق آنچه در عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 575 آمده است تصحيح شد . ( 3 ) . ر ك : نقاوة الاثار ، ص 611 . ( 4 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 578 . ( 5 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 585 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 322 . ( 6 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 586 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 323 .